![]() |
![]() |
|
|
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:12 توسط وحید مصلحی |
|
|
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:41 توسط وحید مصلحی |
|
|
بهار آمد گل و نسرين نياورد نسيمي بوي فروردين نياورد پرستو آمد و از گل خبر نيست چرا گل با پرستو همسفر نيست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:1 توسط وحید مصلحی |
|
|
عاقبت صید سفر شد یار ما یادش به خیر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:58 توسط وحید مصلحی |
|
|
هر چه کنی بکن ولی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:56 توسط وحید مصلحی |
|
|
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يكنفر در آب دارد مي سپارد جان. يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد. آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن، آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد كه گرفتستيد دست ناتواني را تا توانايي بهتر را پديد آريد، آن زمان كه تنگ مي بنديد بركمرهاتان كمربند، در چه هنگامي بگويم من؟ يك نفر در آب دارد ميكند بيهوده جان قربان! آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد! نان به سفره،جامه تان بر تن؛ يك نفر در آب ميخواند شما را. موج سنگين را به دست خسته ميكوبد باز ميدارد دهان با چشم از وحشت دريده سايههاتان را ز راه دور ديده آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتابش افزون ميكند زين آبها بيرون گاه سر، گه پا. آي آدمها! او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد، ميزند فرياد و امّيد كمك دارد آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشائيد! موج ميكوبد به روي ساحل خاموش پخش ميگردد چنان مستي به جاي افتاده بس مدهوش ميرود نعره زنان، وين بانگ باز از دور ميآيد: «آي آدمها»… و صداي باد هر دم دلگزاتر، در صداي باد بانگ او رهاتر از ميان آبهاي دور و نزديك باز در گوش اين نداها: « آي آدمها…. شعر از زنده ياد نيما يوشيج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 14:22 توسط وحید مصلحی |
|
|
« راحت ترين قسمت زندگي مرگ است اما سخت ترينش وقتيه كه بفهمي عزيزترين كسي رو كه دوست داشتي به خاطر مرگ از دست داده اي »» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:34 توسط وحید مصلحی |
|
|
غم تنهايي من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:34 توسط وحید مصلحی |
|
|
رفتي و گفتي که تنها ميشوي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:32 توسط وحید مصلحی |
|
|
زیر خاکستر ذهنم باقی ست آتشی سرکش و سورنده هنوز یادگاری ست ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیان مرا سرخت از ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک بعد از آنهمه سال کس ندیده به لبم خنده هنوز گفته بودند از دل برود یار چو از دیده برفت سال ها هست از دیده من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا، دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق ، قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما، همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در غمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم با قی ست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:31 توسط وحید مصلحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دل من غمگين است غصه ام سنگين است
گر چه بي همنفسم زندگي شيرين است ميل گل در من نيست بال من خونين است اشك غم بايد ريخت رسم دنيا اين است ......... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
محمد شکری ستاره ملكي هر چه به ذهنم رسید ( وحید مصلحی) ورود دانشجویان ممنوع (وحید مصلحی) |
|
RSS
|